آخرین زیارت سال91

پسرک بازیگوش آرام شده بود.
مچ دستش در دستم بود.
نگاه مضطربش به دنبال عمو می گشت.
تا به حال ندیده بودمش
تنها امانتی بود که مردی به منش سپرد و به سیل جمعیت پیوست.
کم کم آرام دستم را از دور مچش باز کردم و کف دستش را گرفتم.
نگاهش نکردم اما حس کردم دلش آرام گرفت.
چند لحظه بعد مشتاقانه عمویش را نشان داد که دیگر ضریح را در آغوش گرفته بود.
اما من نمی دیدم چرا که چشمهایم تنها در پی حفظ امانت بود.
لحظاتی بعد که رفتند تنها من بودم و اشکهایی که می گفتند ....
پ.ن: حرم آقا علی ابن موسی الرضا ع - آخرین شب جمعه سال 91

/ 18 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خود گم کرده

سلام یاد قدیما ب خیر درود بر هر چی مرد موفق باشید یاحق

ماری

سلام میگم یه دو سه کلمه بنویس که اگه بازم جایزه گرفتی پانشیم بیاییم پرشین بلاگ رو روی سر اهالیش خراب کنیم!!!

عمه خانوم

همیشه به زیارت ... ما که امام رضا باهامون قهر کرده ..

جارچی هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم دعوت اید به هیئت مجازی مان و دعا کنید برای توفیق اش و توفیق مان Smm625.blogfa.com

میشه شفاعتم کنی پسرخاله

سلام بزرگوار باپست:"سیدمجتبی علمدار ، بقیة الشهدای اباعبدالله(ع) بود"بروزم ومنتظر نظرات ارزشمندتان شهدارایادکنیدباذکرصلوات التماس دعا اجرتان باشهدا

ایرباس

سلام بگم چند بار که راست باشه نمی دونم فقط می دونم خیلی خیلی بار شد که سر کاس درس بودم ناظم مدرسه امده سر کلاس منو کنشیده بیرون گفته مادرت امده اجازتو بیگره مثله اینکه بلیط یه روز گرفته برید مشهد ما رو هم دعا کن بیا مادرت منتظرته بیا باهاش برو کاش می شد یکی می امد جلوی در اتام باز می گفت بیا مادرت امده بیا باهاش برو آقا امام رضا خیلی دوستت داشت می دونم بیام اونجا میبینمش ...... پرم سوخته و بالم شکسته دیگه یادت کنارم دلم نشسته ممنون سید که اون روز تو خیابون من و دیدی و آتیشم زدی و رفتی و من خاکسترم به خونه رسید

پریا

سلام ............ خسته نباشید

ایرباس

نمی دونسم که امام رضا نمی طلبید من نه فقط به خاطر رفتن مادرم تازه فهمیدم که قرار رفتن برادرم رو هم پیغام ببرم هنوز هم نطلبیده شاید پیغام ها بیشتر بشه !!!